مرگ تراژدی نیست.


تراژدی اون حرفیه که طرف مقابل تو رو با اون به هم می ریزه و بعد 

غرور آمیز با خودش فکر می کنه نابودت کرده، اما تو صبورانه انگار نه

 انگار به روی خودتم نمیاری که اصلا چیزی شنیدی.

تراژدی روزمره ای که هر لحظه تکرار می شه و تو همش از تو فرو می 

ریزی و از ظاهر پیروز مندانه این تراژدی ها رو یه کمدی می بینی که

 برات مهم نیست و خنده ای به طرف مقابل تحویل می دی که دنیا 

ارزش نداره،همه یه روزی می ریم... دیگه تراژدی برای من نیست، اون 

موقع حتی من به تو نمی خندم برات گریه می کنم، برای تمام تراژدی 

هایی که برام ساختی و حال در مسئله ی بودن یا نبودنش مانده ای.

 

 

 برای کسی که صبورترین آدمی است که تا به حال مرا شگفت زده 

کرده است.(برای مادرم)


                                                            91/7/24  سنندج